ام الخیر باقیه بنت حریش در مواجهه با معاویه

ام الخیر باقیه بنت حریش در مواجهه با معاویه

عمر رضا کحاله گوید: وى از صاحبان فصاحت و بلاغت بود، پس از آنکه معاویه براى والى خود در کوفه نوشت که ام الخیرینت حریش را نزد من فرست بر معاویه وارد شد... معاویه به اطرافیانش گفت: کدام یک از شما سخن ام الخیر را به یاد

----------------------------------------------
[1] 4ـ العقد الفرید 1/ .352

 

 

صفحه49

دارد؟ مردى گفت: من آن را به یاد دارم اى امیر مؤمنان که وى جامه‏اى زبیدى پر حاشیه به تن داشت و بر شترى خاکسترى رنگ سوار بود و پیراون او را گرفته بودند، او در حالى که تازیانه‏اى که رشته‏هایش وا تابیده بود در دست داشت مانند شتر نر خشمگین فریاد مى‏زد:

«اى مردم، از پروردگارتان پروا کنید که زلزله قیامت حادثه هولناکى است. خداوند حق را واضح و دلیل را آشکار و راه را روشن و نشانه را بلند نموده و شما را در تاریکى مبهم و کور و شب تار و سیاه رها نساخته است، پس به کجا مى‏روید خداى رحمتتان کند؟آیا از امیر مؤمنان مى‏گریزید یا از جنگ؟ یا از اسلام رو گردان شده‏اید یا از حق برگشته‏اید؟ مگر نشنیدید که خداوند مى‏فرماید: و محققا شما را مى‏آزماییم تا مجاهدان و صابران از شما را باز شناسیم و اخبار (و اعمال) شما را آشکار کنیم».

سپس سر به آسمان برداشت و گفت: «خداوندا، صبر و شکیبایى کم شده، یقین سست گشته، رغبت‏ها پراکنده شده و ـاى پروردگار ـزمام دلها به دست توست پس کلمه (این است) را بر اساس تقوا گرد آر و دلها را بر هدایت الفت ده و حق را به اهلش باز گردان. خدا شما را رحمت کند به سوى امام عادل، وصى با وفا و صدیق اکبر بشتابید که این جنگ بر اساس کینه‏هاى بدر و احد و جاهلیت است که معاویه از غفلت مردم استفاده کرده و آنها را بهانه حمله و شورش قرار داده تا انتقام خونهاى ریخته شده فرزندن عبد شمس را بگیرد»....

خدا شما را رحمت کند، کجا مى‏روید و از امامى دست بر مى‏دارید که پسر عموى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و همسر دختر او و پدر فرزندان اوست، همو که از سرشت پیامبر آفریده شده و از چشمه او جوشیده و پیامبر او را راز دار خود ساخته و دروازه شهر (علم) خود قرار داده و دوستى او را به مسلمانان گوشزد نموده و منافقان را از دشمنى او آگاه کرده، کسى که خداوند پیوسته او را به یارى خود تأیید مى‏نمود و او هم بر راه پهناور استقامت حرکت مى‏کند و هرگز در خوشى عیش و نوش درنگ نمى‏کند، همو که فرقها را شکافت و بتها را شکست، آن گاه که نماز خواند و مردم هنوز مشرک بودند و فرمان خدا برد و مردم هنوز در شک و تردید به سر مى‏بردند، و پیوسته چنین بود تا مبارزان بدر را کشت، و جنگجویان احد را به خاک سیاه نشاند، و جمعیت هوازان را پراکنده ساخت، وقایعى که در دلهاى گروهى تخم نفاق و ارتداد و ستیزندگى را کاشت. من کوشیدم تا آنچه باید بگویم و گفتم و خیر خواهى را به نهایت رساندم، و توفیق به دست خداست و سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد».

آروى بنت حارث بن عبد المطلب

ابن عبد البر گوید: اروى دختر حارث بن عبد المطلب در سن پیرى و کهنسالى بر معاویه وارد شد. تا چشم معویه به او افتاد گفت: خوش آمدى اى عمه، حالت در نبود ما چگونه است؟ گفت : اى برادر زاده، تو نعمت را نا سپاسى کردى و با پسر عمویت به بدى مصاحبت نمودى، نامى را که شایسته آن نیستى بر خود نهادى و چیزى را که حق تو نبود گرفتى بدون آنکه به خاطر دین خود و پدرانت باشد و یا سابقه‏اى در اسلام داشته باشید، پس از آ نکه به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم کافر بودید و خدا رهره‏تان را نابود کرد و چهره‏هاتان را به خاک ذلت افکند و حق را به اهلش باز گرداند گر چه مشرکان نا خوش داشتند، و این کلمه ما بود که فراتر بود و پیامبرمان صلى الله علیه و آله و سلم یارى داده شد. اما شما پس از او بر ما ولایت یافتید و دلیل خود را نزدیکى و خویشى با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى دانستید در صورتى که ما به پیامبر از شما نزدیکتریم و به امر حکومت سزاوارتر، و از آن پس ما در میان شما مانند بنى اسرائیل در میان فرعونیان بودیم و على بن ابى طالب رحمه الله پس از پیامبران به منزله هارون نسبت به موسى بود، پس سر انجام ما بهشت و سر انجام شما دوزخ است.

عمرو عاص گفت: ساکت باش اى پیرزن گمراه و زبان کوتاه کن عقلت پریده است، زیرا شهادت یک نفره تو پذیرفته نمى‏شود.

----------------------------------------------
[1] 1ـ سوره حج/ .1

 

 

[2] 2ـ سوره محمد صلى الله علیه و آله و سلم/ .31

 

 

[3] 3ـ أعلام النساء 1/ .389

 


دسته ها :
جمعه بیست و هشتم 4 1387
X